شرف الدين على يزدى

1036

ظفرنامه ( فارسى )

[ نظم ] حصارى حصين بود پر « 1 » ساز و برگ * سپاه اندر او « 2 » دل نهاده به مرگ در از آهن و باره از سنگ بود * حصارى يلان را سر جنگ بود عساكر ستاره‌شمار گردون اقتدار ، در اطراف و جوانب حصار عراده و منجنيق برافراختند و در مقابل دروازهء عراق ملجور ساختند . [ نظم ] به دو ساخت از هر طرف منجنيق * به پايان آن باره‌ها باسليق برآمد ز هر سوى دز ، رستخيز * نديدند جاىگذار و گريز و در آن جانب شهر كه نقب زدن متمشّى مىشد ، نقبچيان آهنين چنگ بىدرنگ مشغول گشتند ، و از جانبين رزم‌آزمايان صاحب شجاعت كمركين و بازوى جلادت بسته و گشاده داد مردى و مردانگى مىدادند و جنگ‌هاى عظيم واقع مىشد . [ نظم ] زبر آسمانى بد از تيره گرد * زمين زير دريا شد از خون مرد پر از مار پرّان شده آسمان * پر از شير غرّان زمين و زمان و بعد از هژده روز كه از تواتر سنگ عراده و منجنيق ، بارو اختلال‌پذير شده بود و نقب‌ها تمام گشته و برج‌ها بر سر چوب گرفته ، شعلهء قهر برافروخت و فرمان شد تا آتش در نقبه‌ها زدند و برج‌ها فروافتاد و اهل حصار را دود دهشت و حيرت به سر برآمد و نزديك شد كه عساكر كشورگشا به شهر درآيند . مصطفى داروغا - كه از اصطفا جز اسم بىرسم نصيبى نداشت - از سر عجز و اضطرار به پاى مسكنت و انكسار بيرون آمد و مجموع اكابر و اشراف و سادات و قضات و علما و مشايخ روى اميد به درگاه اسلام‌پناه آوردند و به احراز سعادت بساطبوس مبادرت نمودند . [ نظم ] چو چاره نبد شهرى و لشكرى * گرفتند زنهار و خواهشگرى

--> ( 1 ) . ع : بلا . ( 2 ) . ع : آن .